،،انتظار،، شعری زیبا از زنده یاد سید علی نجفی همشهریمان


به انتظارنشستم،چه شامها که
بیائی..
اسیرخسته خودرادهی زبند رهائی.
نیامدی وبهارم،زسوزهجر
خزان شد..
شکست شاخه وساقم درانتظار،کجائی.
ادب نباشداگرلب بشکوه ازتو
گشایم..
که هرچه ازتوبراید،خوش
است وانچه نمائی.
دراتش توفتادم،چه نیک عاقبتی..
بدیدنم چه بیائی،عزیزوخواه
نیائی.
سعادت همه عالم مرا،که مست توباشم..
عنایت توهمین بس،که
مست خویش نمائی.
براستان توسایم،سرارادت و
تمکین..
که پادشاهی وبردرگهت منم
بگدائی.
بریزخون علی را،که داغ عشق
تودارد..
توئی که عاشق خودرا،دهی ز
غیررهائی.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *