دسته: شعر و شاعری

57395887 0

آینده خانه «سیمین و جلال» چه می‌شود؟معاون میراث فرهنگی اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری استان تهران می‌گوید: شرکت توسعه فضاهای فرهنگی تهران برخلاف قول و قرارهایی که دو سال پیش و در زمان خرید خانه «سیمین و جلال» برای دعوت از میراث‌فرهنگی در روند مرمت این خانه‌ی تاریخی داده بود، بدقولی کرده است.

  به گزارش ایسنا، اوایل فروردین ۹۳ بود که ویکتوریا دانشور – خواهر سیمین دانشور – ، خانه‌ی خواهرش را به شهرداری فروخت تا بنابر اعلام، به «خانه‌ی ادبیات» تبدیل شود و در نخستین اقدام نیز این خانه توسط شهرداری تخلیه شد و همه‌ی اشیاء و وسایل سیمین و جلال در یکی از اتاق‌های معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری منطقه‌ی یک تهران جا خوش کردند، تا در کمترین زمان ممکن به خانه‌ی خود برگردانده شوند، حتی کارشناسان این شرکت اعلام کردند با انجام مستندنگاری کامل در این خانه، پس از پایان کار وسایل به طور کامل در جای قبلی قرار داده می‌شوند.     این در حالی است که با گذشت بیش از دو سال، نه تنها هنوز آثار به جای خود بازنگشته‌اند، که به نظر می‌رسد مرمت‌ها در این خانه‌ی تاریخی آنطور که باید براساس اصول و ضوابط میراث فرهنگی جلو نمی‌رود و از سوی دیگر، کار در این خانه تاریخی باعث کشف سازه‌ی جدید «آب‌انبار» در زیر آشپزخانه شده است، اما در این شرایط نیز میراث فرهنگی از این سازه‌ی به دست آمده هیچ اطلاعی نداشت.   کشف آب‌انبار در حیاط خانه سیمین و جلال مرمت‌ها در خانه سیمین و جلال بدون نظارت میراث‌فرهنگی است سپیده سیروس‌نیا، معاون میراث فرهنگی اداره...

photo_2016-11-20_09-24-17 0

پس از بیست وپنج سال کتاب شعر سمندرخان سروده همشهری عزیزمان اقای علی اکبر عباسی فهندری به بازار امد

پس از بیست وپنج سال کتاب شعر سمندرخان چاپ وبه بازار آمدعلی اکبر عباسی فهندری  مرکز پخش تربت حیدریه کاشانی ۷( کوچه زرانگیز ) پلاک ۵ تلفن ۵۲۲۲۹۹۷۷ ۰۹۱۵ ۳۳۲ ۳۹۷۱ مشهد خ راهنمایی ۲۶- خ شهید یزادنیان پلاک ۱۴    

dinist-44_1 0

یادی از استاد بزرگ حکمت و معرفت ،مرحوم آیت الله محمد رضا ربانی خراسانی حکیم ربّانی، فیلسوف و عارفِ بی‌اعتنا به تثلیثِ ثروت و قدرت و شهرت (از جلال رفیع)

                    سال ۱۳۹۵ شمسی، دورة فقدان و هجرانِ حکیم و فیلسوف و عارف ارجمند، شادروان آیت‌الله محمدرضا ربّانی، وارد پانزدهمین سال خود شده است. چنانکه سالگرد تولّد ایشان (۱۲۹۵ شمسی) نیز، به قُرب قرن (صد سال) رسیده است. مرحوم آیت‌الله محمدرضا ربّانی، یکی از نوادر روزگار بود. ایشان در همان نخستین سال‌های نوجوانی و جوانی، علاوه بر تحصیل علوم معهود حوزوی و طیّ مدارجِ درس خارج در عرصه‌های فقه و اصول و منطق و ادبیات نزد فقها و علمای برجستة معاصر، نسبت به فراگیری معارف فلسفی و عرفانی و تحصیلات عالیه در حوزة حکمت و عرفان اشتیاق پیدا کرد. مشارالیه در محضر علمی و آموزشیِ نامداران بزرگی از قبیل میرزا مهدی آشتیانی، محیی‌الدّین الهی قمشه‌ای، سیّد کاظم عصّار، میرزا محمدعلی مدرس تبریزی، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، خاضعانه و مشتاقانه و حقیقتاً با تمام وجود به شاگردی و علم‌آموزی نشست، و تا آنجا پیش رفت که خود با تصدیق و تأیید همان بزرگان به مقام استادی رسید و کرسی اعلای تدریس در حوزه حکمت و عرفان را به دست آورد. او فقط بیست سال از عمر تحصیلی خود را به فراگیری درس خارج فقه و اصول و فلسفه و حکمت متعالیه(کتاب اسفار) از مکتب...

22-29-19 0

السّلام علیک یا اباعبدالله قافله‌ سالار عشق از همشهری عزیز ( سیدعلی نجفی)

    در نگاه بی‌گناه اشتران می‌توانی دید فریاد و فغان کز مدینه موطن آل‌عبا بسته محمل کاروان کربلا فارغ از انگیزه‌های آب و گل می‌توانی دید با چشمان دل کز زمین تا پهنة هفت آسمان ایستاده صف به صف پیغمبران انبیا و اولیا و اوصیا در میان بگرفته چون گل مصطفی جملگی بر آستان بی‌نیاز غنچه‌های لب به خواهش کرده باز ای خداوند شگفتی آفرین خالق گردون و افلاک و زمین دلبر ما را ز دشمن وارهان امن هستی اوست، دارش در امان کاروان عشق را همره تویی از دل پر درد ما آگه تویی دشت‌ها را می‌نوردد ساربان اشک می‌جوشد ز چشم اشتران هُد‌هُد دنیا نورد تاج سر بر حجاز و مکّه می‌آرد خبر نوگل گل‌های عالم در ره است بهترین اولاد آدم در ره است کعبة دل‌های عاشق می‌رسد کاروانی از شقایق می‌رسد ای مسلمانان ز غفلت وارهید کاروان عشق را مأوا دهید *** مکّه را گویی هوایی دیگر است میزبان مردم بازیگر است اشقیا جمعند و فتنه در میان تیر کینه، دلبر ما را نشان اشتران بر خاک مکّه بی‌قرار سینه بگذارند و محمل، کوله‌بار وارث حیدر حسین بن‌ علی نور حق در کعبه از او منجلی در طواف از فتنه آگه می‌شود خارج از گردونه ناگه...

200px-Mohammad_Reza_Shafei_Kadkani 0

با سه شاعر ایران فریاد میهن دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

          به رودکی شاعر! سرود دیگری زان چنگ بگشای آغاز کن، آغاز راهی بی‌کرانه در پرده‌ای دیگر نوای دیگری زن پرواز کن از روی دیوار زمانه آیا نوایی مانده در چنگ تو، شاعر! کاین بندهای زنگ‌خورد قرنها را از پای این اشباح سرگردان گشاید؟ چنگی برآر و پاره کن طبل قرون را مگذار کاین‌سان هوید و بیهوده هاید۱ تا دختران رعد را بینی هماواز زین ابر عابر آذرخشی را بگیران آتش فکن در هستی این جمع جادو: رجّاله‌ها و جیره‌خواران و اجیران بنواز راه دیگری در پرده‌ای نو تا مردگان قرنها را زنده سازی وین کاروان رو به تقویم قرون را با نغمة خود رهرو آینده‌ سازی تا چشم بیند بندگی و بند بیند شاعر تو بشنو! دشمن این بندگی باش! نبض حیات اینجا فرومانده‌ست از کار در پرده‌ای نو، رهگشای زندگی باش! آوارة یمگان بیداری ملولش رار در قهوه‌خانه‌هایر پر دود بندری دور راز سرزمین قومیر بیگانه با خدا ر تقسیم می‌کندر و خواب‌های دایره‌وارش رار در کوچه‌های کودکی صبح. هر روز صبح و عصرر بر بوی بازگشتر چشمش به روی صفحه پراکنده می‌شودر در روزنامه هم خبری نیستر گویا زمان ز جنبش باز ایستاده است. آنجا شکنج زندانر شاید اعدامر وینجا بلای کژدم غربتر پیری...

photo_2016-08-09_22-04-49 0

گزارش جامعه تربتیهای مقیم تهران در شبانگاه هشتم مردادماه ۹۵ در محل تالار اجتماعات جامعه با حضور همشهریان مقیم تهران (بخش دوم )

سپس اقای دکتر سیاسی از همشهری فرهیخته جناب اقای دکتر محمد رضا خسروی خواست تا به جایگاه امده و سخنان خود را اغاز نمایند  اقای دکتر خسروی هم پشت تریبیون قرار گرفت و نخست تسلیت به سوگ نشستگان این مصیبت دادو ارزوی صبرو شکیبایی برای انها نمود . او گفت دانشمند فرهیخته دکتر محمد حسین ساکت سوگوارند و خدمتشان تسلیت عرض مینمایم  همچنین استاد کیوان ساکت هنرمند موسیقی کشورمان که شخصیت فرا ملی دارن هم سوگوارند و به ایشان هم تسلیت عرض مینمایم شخصیت کیوان ساکت در نواختن چند ساز و تار خلاصه نمیشود بلکه ایشان آهنگ ساز صاحب  سبکی هستند که نو آوریهای خود را مرهون تلاش خود دارند .بگمانم در ردیف نامهای ماندگار شهرما  از نام کیوان ساکت  همیشه یاد نمائیم . سر شما نیز  سلامت باد من یک عرض کوتاهی خواهم داشت و بعد یک قطعه شعر از روانشاد  ساکت برای شما باز گو کنم ولی دوسه کلمه هم باید گفت  . زاوه باستان  زاوه خراسان که بهر دلیلی  چند صد سالی  است که تربت حیدریه گفته میشودو نمیدانم چرا یکی از باشگاههای پر شور و گرم علم ودانش و خردورزی بوده است نگاه میکنیم به سده هایی که زاوه پشت سر گذاشته از قبل از اسلام تا...

dr mohamad zadeh office 0

دکتر منوچهر محمد زاده طبیب مهربان کودکان و شاعر با اساس پس از باز گشت از سفر خارج در مطب آماده پذیرایی از بیماران خود می باشد

دکتر منوچهر محمد زاده در سال ۱۳۲۷در شهرستان خواف متولد و تحصیلات ابتدایی، متوسطه را در خواف و تربت حیدریه به اتمام رساند ودر سال ۱۳۴۷ وارد دانشکده پزشکی در اصفهان گردید. و با توجه به جابجایی شغلی پدر شان که در شهرستانهای مختلف به سر میبرده ، سر انجام در تهران ماندگار واز همان  سالیا ن گذشته به عنوان طبیب کودکان در خدمت هموطنان میباشند جالب است بدانیم از همان وقتی که ایشان وارد دبستان شدند علااقه خاصی به شعر داشتند  که اولین کتاب را در ۵ سالگی خوانده و شعر در کلاس ۵ و یا ۶ دبستان به سراغ این همشهری با احساس آمده است به زبان دکتر محمد زاده شعر ، در حقیقت زبان عشق است ، راهی برای صحبت کردن با همه آدمها . او میگوید فکر میکنم از زمانی که به این دنیا آمدم ، عاشق بودم و عاشق هم از دنیا خواهم رفت شعر ،اولین صحبت خداوند با آفرید ه خودش است ، سلام ، یک نوع شعر است . این قطعه زیبا بیان احساس این همشری نازنین میباشد   طبیب درد مردمم ،طبیب خود نیم حبیب دیگرانم و حبیب خود نیم گره گشایم از پر پرنده در قفس گره گشای دست بی نصیب خود...

425307675_20596 0

شعری زیبا ی (شعله و دود )از روانشاد محمد تقی ساکت

(شعله و دود )   دود سیهی به شعله ای گفت                      ای مادر دل فریب و زیبا من در عجبم زامر خلقت                               مجهول برایم این معما با این همه مادر منی تو                                وز توست وجود من سرا پا   من تیره چو بخت بینوایم                               تو روشن و سر کش  و  فریبا     من مظهر تیرگی و ظلمت                             توسوزو فروغ انجمنها          شعله به زبان اتشین گفت                              ای طفل عزیز نا شکیبا هر چیز که روشن است و تابان                        یا هرکه  بودفهیم  و دانا از قدرت و فکرو کوشش اوست                        نی از برکات جدو ابا الماس مگر نزاد زانگشت                                یا شیشه زتیره سنگ خارا خوش گفت نظامی سخندان                          استاد سخنسرای دانا گیرم پدر تو بود فاضل                                    از فضل پدر ترا چه حاصل             (سراینده  روانشاذ  محمد تقی ساکت )

7 0

قطعه شعری از همشهری عزیزمان جناب اقای یاوری زاوه در سوک روانشاد محمد تقی ساکت

به نام حضرت دوست که مانا از اوست ویژه ی هفتمین روز فقدان جانسوز بزرگمردآزاده ،زنده یاد روانشاد "محمد تقی ساکنت "که خدایش بیامرزد و به بازماندگان ارجمندش ، همسر گرانقدر ،برادران و فرزندان ، بویژه جناب دکتر "محمد حسین ساکت "قاضی محترم دادگستری و استاد " کیوان ساکت "، شکیباییتوام با سلامتی ،عزت و سربلندی عطا کند… امین رب العالمین ،     تار را بنواز کیوان ، نغمه را آغاز کن دست مانوس اجل چون با کسی بیگانه رفت در پی فرمان حق ،کاشانه در کاشانه رفت ماندن هرکس گروکان است در خوش رفتنش عینهو"ساکت "که خوش آوازه، زین ویرانه رفت با سکوت خویش یک دنیا سخن را می نمود برزبانش واژه ها از مسجد و میخانه رفت   راز و رمز زندگی را در محبت می سرود واقعی مردی که اکنون در دل افسانه رفت   دامن پرهیزوی ،بیزار از تزویر بود پرکه شد پیمانه اش ،حقا پروپیمانه رفت طالب شورو نشاطو خیر بود از بهر خلق دست آخر گرچه با لبخند ،غمگینانه رفت هرکجا صحبت زحق پیش آمداو-پا ، پیش داشت کی ، کجا در دام ناحقی ، برای دانه رفت ؟ در میان دوستان درد آشنایی بی نظیر گرد شمع صحبت مردم ،چنان پروانه رفت درهنر...