گزارش جامعه تربتیهای مقیم تهران در شبانگاه هشتم مردادماه ۹۵ در محل تالار اجتماعات جامعه با حضور همشهریان مقیم تهران (بخش دوم )

سپس اقای دکتر سیاسی از همشهری فرهیخته جناب اقای دکتر محمد رضا خسروی خواست تا به جایگاه امده و سخنان خود را اغاز نمایند  اقای دکتر خسروی هم پشت تریبیون قرار گرفت و نخست تسلیت به سوگ نشستگان این مصیبت دادو ارزوی صبرو شکیبایی برای انها نمود .

او گفت دانشمند فرهیخته دکتر محمد حسین ساکت سوگوارند و خدمتشان تسلیت عرض مینمایم  همچنین استاد کیوان ساکت هنرمند موسیقی کشورمان که شخصیت فرا ملی دارن هم سوگوارند و به ایشان هم تسلیت عرض مینمایم شخصیت کیوان ساکت در نواختن چند ساز و تار خلاصه نمیشود بلکه ایشان آهنگ ساز صاحب  سبکی هستند که نو آوریهای خود را مرهون تلاش خود دارند .بگمانم در ردیف نامهای ماندگار شهرما  از نام کیوان ساکت  همیشه یاد نمائیم . سر شما نیز  سلامت باد من یک عرض کوتاهی خواهم داشت و بعد یک قطعه شعر از روانشاد  ساکت برای شما باز گو کنم ولی دوسه کلمه هم باید گفت  .

زاوه باستان  زاوه خراسان که بهر دلیلی  چند صد سالی  است که تربت حیدریه گفته میشودو نمیدانم چرا یکی از باشگاههای پر شور و گرم علم ودانش و خردورزی بوده است نگاه میکنیم به سده هایی که زاوه پشت سر گذاشته از قبل از اسلام تا دوره صفوی میدرخشید نامهایی در عرصه زاوه که هرکدام را نام ببرم باید بخش مستوفا را نام ببرم که که ها و چه ها در این سرزمین بالیده اند و بعد تربت حیدریه میراث دار زاوه باستان است .وقتی من میگویم زاوه  فکرتان متوجه روستای زاوه نباشد که من خودم متعلق به انجا هستم  زاوه بزرگ  حوزه جغرافیای خراسان میانی را علمداری میکرد مثل بیهق که الان سبزوار شده مثل طوس که حالا مشهد شده است  زاوه هم از ارجمندان تاریخ باستان ما است که به تربت حیدریه بدل شده است زاوه با ان سابقه درخشانی که دارد وقتی که میرسد بدوره اسلامی و تبدیل میشود به تربت حیدریه همچنان از کانونهای خرد و دانش باقی مانده .

در همین دوره ایکه مرحوم محمد تقی ساکت دوره بالندگیشان را می گذراندند در شهر ما سه عنوان روزنامه منتشر میشده  در واقع این جراید و روزنامه نماینده بیداری مردم یک ناحیه است . خیلی خلاصه عرض کنم خاندان میرزای ساکت بزرگ زندگیشان برمبنی خردو دانش میچرخیده است افتخار میکنیم به فرزندانشان که نام بردیم و نگاه میکنیم به ثمره حیاتشان

در شعر در تحقیق در بسیاری از جنبه های هنری پس ما میتوانیم خاطر جمع باشیم که اگر در تربت حیدریه قرار باشه نام ۱۰ خانواده بزرگ را نام ببریم نام خانواده ساکت یکی از انها است و نگاه میکنیم به زندگی خود اقا تقی ساکت  من به کوتاهی  به سه شاخصه اشاره می کنم  ایشان روشنفکر زمان خودش بود نگاهی به اندیشه چپ از جنس روشنفکری زمانه انها  هم نسلان انها تمام کسانی که بهر حال آگاهیهایی داشتند  و استیلا و اشرافی داشتند بر زمانه خودشان تمایلی به اندیشه های چپ داشتند  و مرحوم ساکت با این گرایشها موج روشنفکری را در کارنامه خویش  نقش داشته ایشان در عالم سخنوری نیز نو آور بود در زمانیکه ایشان شروع کرده بود به چارپاره سازی که قالب نوی بود در زمانیکه توللی شروع کرده بود به اینکار ما می بینیم که در محیط سنتی تربت حیدریه  و زاوه از نظر شعر نه  به غزل و  نه به مثنوی ونه به شیوه های سنتی که  بوده ایشان  توجه کرده دقیقا به طرف چار پاره سازی می رود  و این شعری را که خواهم خواند نشانه این نوگرایی است در کی آنهم  در دههای ۳۰ و ۴۰ است   میشود گفت  از پیش گامان طرز نو در شهرما یکی ایشان هست و بعد می بینیم از شاخصه های دیگر او  مردم داری فوق العاده چشمگیر ایشان است

خوب ایشان سالهای سال صاحب یکی از دراگ استور های مشهور خراسان بودندشاید در صدر همه مشاغل خراسان  ایشان قرار داشتند در همان جایگاه  من شاهد بودم که به همشهریان ودوستان خودشان چقدر محبت و خدمت میکردند  و خداوند روح ایشان را آ ارامش دهاد و بیامرزا .

دوش وقتیکه جنگل انبوه خفته در کام تیرهگیها بود

هر درختی در ان شب تیره  چون هیولای وحشت افزا بود

دوش وقتیکه باد آهسته بادرختان  باغ نجوا داشت

سروبا جلوهای شیرنش حالتی دلبر ی دل ارا داشت

دوش وقتیکه چشم می نالید همچنان طفل نا شکیبا یی

یا بمانند عاشقی محروم از همه  عشق  ماه سیمایی

دوش وقتی ستاره ناهید بذر افروز آسمانها بود

هر طرف زنجوم فروزنده بزم شادی و عشق بر پا بود

من بیاد تو ای مه زیبا شاهد بزم اختران بودم

پیش چشمان من توبودی توروی تو نقشه دیدگان بودم

 

yavari zaveh

سپس جناب سیاسی از همشهری شاعر و طنز پردازمان اقای یاوری زاوه خواست تا قطعه شعری که درمشهد بر مزار روانشاد محمد تقی ساکت سروده و خوانده قرائت نمایند ایشان هم پشت میکروفن زفته و چنین گفت

به نام حضرت دوست که مانا از اوست

ویژه ی هفتمین روز فقدان جانسوز بزرگمردآزاده ،زنده یاد روانشاد "محمد تقی ساکنت "که خدایش بیامرزد و به بازماندگان ارجمندش ، همسر گرانقدر ،برادران و فرزندان ، بویژه جناب دکتر "محمد حسین ساکت "قاضی محترم دادگستری و استاد " کیوان ساکت "، شکیباییتوام با سلامتی ،عزت و سربلندی عطا کند… امین رب العالمین ،

                                               

 

تار را بنواز کیوان ، نغمه را آغاز کن

دست مانوس اجل چون با کسی بیگانه رفت

در پی فرمان حق ،کاشانه در کاشانه رفت

ماندن هرکس گروکان است در خوش رفتنش

عینهو"ساکت "که خوش آوازه، زین ویرانه رفت

با سکوت خویش یک دنیا سخن را می نمود

برزبانش واژه ها از مسجد و میخانه رفت

راز و رمز زندگی را در محبت می سرود

واقعی مردی که اکنون در دل افسانه رفت

دامن پرهیزوی ،بیزار از تزویر بود

پرکه شد پیمانه اش ،حقا پروپیمانه رفت

طالب شورو نشاطو خیر بود از بهر خلق

دست آخر گرچه با لبخند ،غمگینانه رفت

هرکجا صحبت زحق پیش آمداو-پا ، پیش داشت

کی ، کجا در دام ناحقی ، برای دانه رفت ؟

در میان دوستان درد آشنایی بی نظیر

گرد شمع صحبت مردم ،چنان پروانه رفت

درهنر "کیوان "خود را تا ب کیهان یار گشت

راستی فرخنده رایی ، لایق و فرزانه رفت

نغمه اش با ساز "کیوان"شد جهانگیر این زمان

کز "بهشت آسیا " وز خطه ی فرغانه رفت

عشق و ایمان در دل دریایی او خانه داشت

خانه نو تهنیت بادش ، گر از این خانه رفت

تار را بنواز کیوان ، نغمه را آغاز کن

سوگواری رسم باشد رسم را آواز کن

روانش شاد و یادش برای همیشه گرامی باد

محمود یاوری زاوه چهارم مردادماه ۹۵

dr saket

انگاه اقای دکتر سیاسی از استاد محمد حسین ساکت در خواست نمود برای حاضرین مطالبی بیان نمایند .در این موقع دکتر محمد حسین ساکت پشت تریبیون قرار گرفت و ضمن تشکر از همشهریانی که در مراسم روز ۵شنبه در مسجد نور حضور داشتند و همچنین از برگزاری این جلسه معنوی که در تالار اجتماعات جامعه برگزار کردیده قدر دانی نمود او گفت جناب دکتر سیاسی که زمانی استاد من در تربت حیدریه بودند مرا مورد لطفی قرار دادند که شاید شایسته ان نبودم ولی مجددا از ایشان تشکر مینمایم .دکتر ساکت همچنین از دوستی دیرینه ۵۰ ساله خود با جناب استاد محمد رضا خسروی که از زمان دانشکده حقوق وهم در دادگستری استان خراسان باهم همکار بودند یاد کرد وگفت اقای دکتر باد کوبه ای را هم که از دوستان دوران قبل از انقلاب هستند خاطرات خوبی با هم داشتیم .

واما من در باره برادرم باید بگویم که  ان مرحوم  دوتا حق به گردن من دارد یکی اینکه من سه سال داشتم و مادر تربت حیدریه که ما باغ بزرگی داشتیم  که ساختمان مسکونی ان در وسط باغ قرار داشت واز داخل ان اب مختشا اباد عبور میکرد زندگی میکردیم  یک روز که من نزدیک حوض در محل پاشوره بودم بعلت فشار جریان اب که حدود ۱٫۵ متر بود در حال غرق شدن بودم و در این حال من فقط توانستم با صدای بلند بگویم تقی  و مرحوم برادرم که درحال مطالعه بود صدای مرا شنید و در واقع من نجات پیداکردم که همیشه من مدیون محبت ایشان هستم دوم اینکه  من زمانیکه ششم ابتدایی را تمام کرده بودم در ان تابستان نزد ایشان کلاس اموزش زبان انگلیسی میرفتم ودر پایان سه ماه من بحدی در این مورد پیشترفت کردم که تا پایان سال سوم دبیرستان نیاز به مطالعه زبا انگلیسی نداشتم ایشان  تمام هزینه تحصیلات دانشگاه مرا تامین نمود که این در ان زمان که نگاه میکنم چیز کمی نیست  واصولا ایشان به هر کسی که  نیاز داشت در امر تحصیلی فعالیت کند واقعا کوتاهی نداشت .

واما در باره خود ایشان باید بگویم محمد تقی ساکت در سال سوم دبیرستان بدلیل افکار سیاسی که در واقع از مبارزین جامعه فئودالی بود از دبیرستان اخراج و به سربازی برده و از انجا ایشان را به زندان برده بودند که ایشان در ان موقع در زندان شروع به مطالعه و فراگیری  دوزبان انگلیسی و فرانسه می کند بطوریکه در پایان دوره ایشان مسلط به این دوزبان  بوده است وپس از شرکت در مسابقه ورودی دانشگاه مشهد در هردو رشته زبان انگلیسی و فرانسه رتبه اول و یا دوم را از ان خود کرد و سر انجام در رشته انگلیسی ادامه داد و از ان دانشگاه مدر ک کارشناسی زبان انگلیسی را دریافت نمود او نیز اشعار زیبایی هم میگفت که متاسفانه بدلیل مشغله زیاد انرا پیگیری نکرد و ادامه نداد ولی او اگر در این کار ادامه میداد مطمنا "یکی از شعرای معروف کشور و یا حد اقل از چهره های بزرگ خراسان می بود حالا من در انتها قطعه شعری از اشعار ایشان را برایتان قرائت خواهم کرد  او همچنین اولین دراگ استور مدرن  کیوان درمشهد را بنا کرد که در زمان خودش خیلی مهم بود و مورد توجه قرار گرفت  او اولین کسی بود که مسله اورژانس را در مشهد مطرح کرد و از اتوموبیلهای ژیان که حالت پیکاب بود برای ارسال رایگان دارویی در سطح شهرستان مشهد استفاده مینمود که این امر مورد استقبال مردم مشهد قرار گرفت

او فردی بود که بهمه کمک میکرد و پول برایش بی ارزش بود از جمله من خودم یادم بود شخصی که از دوستان استاد شفیعی کد کنی بود بنام مستعار م اذر  که بار ها و بارها من میدیدم که ایشان به داروخانه می امد و برادرم از ایشان هیچ پول نمیگرفت و مورد دیگری هم هست که بگویم یکی از مسئولان بالای ساواک که تربتی هم بود واز همکلاسهای او در دوران دبستان بود همیشه به داروخانه می امد ودر سالهای سال ۵۶ که من  باز پرس بودم با استاندار خراسان و اقای نوغانی در گیری داشتم ایشان از طریق برادرم  اطلاع داده بود که به من بگوید در این منازعه زیاد وارد نشود چون قرار است برایش یک تصادف مصنوعی  ترتیب دهند  البته من هم سعی کردم باتوجه به موضوع پرونده که رهبر اقای خامنه ای هم در جریان بودند  برای ادامه تحصیل عازم کاناد ا شوم  در پایان باید بگویم که ایشان الطاف زیادی به گردن من داشتند و باید بگویم خداوند پدرو برار همگی شما را حفظ کند من نه یک برادر عزیزی را از دست دادم بلکه کیوان جان عزیزیک پدر خوب را از دست داده و جالب است که اقوام انها هم میگویند انها یک با جناق خوبی را از دست داده اند همچنین کشاورزانی که در منطقه رخ بودند و ایشان  به کشاورزی  املاک مادری مشغول بودند همگی انها میگفتند ما هم یک دوست و یک کشاورز نمونه ای را از دست دادیم  ایشان اولین رئیس شورای  اسلامی نمونه در سجاد شهر مشهد بود  کارهای موفقی  که ایشان انجام میداد زیاد بود اولین شرکت تعاونی موفق در مشهد بود اودر ساخت مدارس در مشهد تلاشهای فراوانی نمود بهر حال امیدوارم این خدمات نیکوکاری ایشان سبب نجات ایشان گردد و من در خاتمه قطعه شعر ی شعله و دود  که ترجمه شده شعر شاعر فرانسوی است برایتان می خوانم

(شعله و دود )

 

دود سیهی به شعله ای گفت                      ای مادر دل فریب و زیبا

من در عجبم زامر خلقت                               مجهول برایم این معما

با این همه مادر منی تو                                وز توست وجود من سرا پا  

من تیره چو بخت بینوایم                               تو روشن و سر کش  و  فریبا    

من مظهر تیرگی و ظلمت                             توسوزو فروغ انجمنها      

شعله به زبان اتشین گفت                              ای طفل عزیز نا شکیبا

هر چیز که روشن است و تابان                        یا هرکه  بودفهیم  و دانا

از قدرت و فکرو کوشش اوست                        نی از برکات جدو ابا

الماس مگر نزاد زانگشت                                یا شیشه زتیره سنگ خارا

خوش گفت نظامی سخندان                          استاد سخنسرای دانا

گیرم پدر تو بود فاضل                                    از فضل پدر ترا چه حاصل

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *