بداهه‌ای در تسلای همشهری عزیزمان رضارفیع: داغ برادر از (سیدحبیب نبوی)

 

داغ برادر می‌‌زند بر سینه خنجر
فریاد از داغ جگرسوز برادر
آتش زند این داغ مغز استخوان را
بر جان نشاند از جفا این سوگ نشتر
بر محتشم زد این جفا از کین شبیخون
افروخت در جانش فسون شام محشر
خاکش ز بیداد و تحسر داد بر باد
دست دریغش زد از این بیداد بر سر
حرف وفا را برد از یاد این مصیبت
حرف جفا را کرد افزون ثبت دفتر
هان ای برادر، جز رضا در این فغان چیست
بر آزمون چرخ، معذوری مصوّر
ای باد صبح پرشگون، بگذر بر آن خاک
بوی برادر زان گلستان بر من آور
مهر پدر، خاک دژم در سینه دارد
بر دل فشرده است این فسونگر،جان مادر
اشک برادر، خاک او را کرده چون جوی
افسوس خواهر رُسته بر خاکش چو عبهر
مقدور جز تمکین در این ماتم چه باشد
بر حکم تقدیر و قضا افزون مقدّر
بشنید گوش از باد مغرب مویه ناگاه
جان حبیب از این مصیبت شد مکدر
بادا سرت ای یار غایب زازمون دور
نامت رفیع و دولتت بر آسمان بر

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *