نوقان یا نوغان از همشهری محقق دکتر محمدحسن ابریشمی

 

سمعانی خود اهل ‏‎]‎شهر مرو‎[‎‏ خراسان، و با زبان محلی آشنا، بوده و ضبط صحیح آن را در کتاب خود آورده است.
این نکته که یاقوت در مورد ثبت «نوقان» (به ضم حرف اول) اشتباه کرده است نمی‌توان قطعی شمرد، چون اولاً وی مدت سه سال (۶۱۴-۶۱۶ ه‍( در شهر مرو به مطالعه و تحقیق پرداخته و از ده کتابخانة این شهر، از جمله «دو کتابخانه از آن سمعانی‌ها» از اجداد و اعقاب ابوسعد سمعانی، بهره‌ها جسته (معجم‌الادباء، ج ۱، ص ۴ و ۵، سخنی از مترجم)، و با نام‌های مواضع و آبادی‌های مرو و دیگر بلاد خراسان آشنا بوده، بنابراین ممکن است که اشتباه از آن کاتب قدیم‌ترین نسخة معجم‌البلدان باشد؛ ثانیاً بدان دلیل که در ترجمة فارسی المشترک، با عنوان گزیدة مشترک، تألیف یاقوت حموی، نام این شهر دروجه «نَوقان» (به فتح حرف اول) آمده نسبت اشتباه به وی منتفی است؛ مرحوم محمد پروین گنابادی (۱۲۸۲-۱ر۶ر۱۳۵۷) مترجم فارسی المشترک تعریف یاقوت را نقل کرده: «نَوقان: یکی از دو شهر طوس است که گروه بسیاری از دانشمندان از آنجا برخاسته‌اند» ( گزیدة مشترک، ص ۱۸۰)؛ وی در حاشیة «نوقان» شرحی تحقیقی مبنی بر تعیین مواضع دو شهر «طابران» و «نوقان» قدیم نوشته است:
طوس در خراسان ناحیه‌ای بزرگ به شمار می‌رفت که دو شهر عمدة آن «طابران» و «نوقان» بود. طابران مرکز طوس را تیمور‏‎]‎حکومت۷۷۱-۸۰۷ ه‍ ‏‎ [‎ویرانه ساخت، و همان‌ جایگاه مخروبه‌ای است که اکنون آرامگاه سخندان نامور فردوسی در آنجاست؛ و نوقان که به صورت «نوغان» و «نوکان» هم آمده است از کوی نوغان کنونی مشهد تا خواجه‌ ربیع امتداد داشت، که هم‌اکنون بخشی اندک از آن به نام کویی در مشهد است. گویا اصل کلمه «نوگان» یا «نوکن» باشد، همچون «رادکان» و «شادکن» یا «تبادکان» و مانند اینها؛ رجوع به «طوس» و «نوقان» در سرزمین‌های ‏‎]‎‏ خلافت‎[‎‏ شرقی ‏‎]‎تألیف لسترنج‎[‎‏ و دایره‌المعارف اسلامی‌(طوس)، و فهرست تاریخ سیستان مصحح مرحوم بهار، و دیگر متن‌های جغرافی و جغرافیای تاریخی شود.‏
‏***
پژوهشی در باب ریشه و اصل «نوقان»
روانشاد جلال‌الدین همایی نیز در «ترجمة حال امام محمد غزالی» مندرج در مقدمة کتاب نصیحه الملوک (ص ۱۵۲) نام این موضع کهن را در وجه «نوغان» نوشته است: «… شهر طوس مانند نیشابور و مرو و هرات یکی از کرسی‌های مهم خراسان بود و به دو بخش بزرگ، که یکی طابران و یکی نوغان است، تقسیم می‌شد…» اما به گمان صاحب این قلم نوقان صورت معرب شدة کهن کلمة مرکب فارسی نوگان، نام ایرانی شهر مزبور، مرکب از واژة گویشی فارسی نَو (مخفف ناو، در واژة مرکب «ناودان»، به معنی جوی و نهر، دره‌ای که رود از میان آن بگذرد۲۷، مجرا) و کلمة گان مزید مؤخر امکنه و نیز پسوند نسبت و اتصاف است. نام موضع «نوقان» قدیم با واژة گویشی فارسی «نوقان» یا «نوغان» و «نوغانه» مصطلح در بین ایرانیان نواحی سرخس و مرو (به معنی جوی یا نهر و آبراهة احداثی) در عصر قاجاریه از یک اصل و ریشه، و مأخوذ از «ناوگانه» موصوف است. امیر نظام (قراگوزلو) همدانی، در سال ۱۲۹۴ ه‍ ر ۱۲۵۶ ش، در گزارش سرخس می‌گوید (ص ۸۷):
در تفصیل و تعریف قلعة مبارکة خودِ سرخس٫٫٫ به فاصلة دو هزار قدم در طرف مغربی رود سرخس بنا شده است. و بنیان قلعه،‌در قطعه زمینی است،‌ که بالنسبه به سایر نقاط آن اراضی گودتر است… گمان جمعی این است که اگر این بنادر محل مرتفعی ‏‎]‎ساخته‎[‎‏ می‌شد بهتر بود، و به این اعتقاد خود دلایلی دارند: یکی آنکه تقریباً از یک تیررس توپ، زمین‌های اطراف قسمی واقع شده که برای دشمن حکم سنگر طبیعی دارد.
دیگر آنکه در نزدیکی قلعه از هر جانب جوی‌های بزرگ و عمیق، که به اصطلاح آنجا «نوغانه» می‌گویند، واقع است که ممکن است قریب پانصد سوار در آنجا کمین کنند…
همو، در کتابچة مرو ضمن شرح چگونگی تقسیم آب سد، نوشته است (ص ۱۲۴، ۱۲۵):
اما در خصوص آب و زمین «مرو» و طایفة «تکه»: بندی که از سابق در حوالی «قلعة محمد نیاز بای» بسته شده است و همه وقت هزار خانوار در سرِبند سکنا دارند و مستحفظ بند هستند و از طرفین بند دو جوی بزرگ علی‌السویه جدا می‌شود و هر یک از دو جوی باز به دوازده قسم منقسم می‌شود که به اصطلاح تراکمه آن جوی‌ها را «یاب» یا «نوغانه» می‌نامند و هر یک از یاب‌ها مختص یکی از طوایف جزیی است… الحاصل، آب و زمین را قسمت می‌کنند. هر طایفة جزئی، که یک «نوغانه» دارد و یک نفر میراب نیز از خود معین کرده‌اند که مراقب آب و زارعین باشد…
محمدحسین مهندس در سال ۱۳۱۱ قمری به دستور ابوالفتح میرزا مؤید‌الدوله، حاکم وقت ایالت خراسان، گزارشی دربارة سرخس نوشته، و چند بار کلمة «نوقان» و «نوقانه»، گویشی از «نوقان»، را ضمن شرح و اوصاف روستاها و آبادی‌های نواحی سرخس و نهرهای آن منطقه آورده،‌ از آن جمله است:
… لازم است نهر و «نوقانة دولت‌آباد» و تنقیه‏‎]‎‏ لای روبی‏‎[‎‏ شود و ممتد گردد تا مقابل قلعة قصاب ‏‎]‎‏۱۲ کیلومتری جنوب سرخس‏‎[‎‏ و به «نوقانة کندک‌لی» وصل شود… (ص ۳۱)
محمدحسین مهندس در گزارش خود ضمن اشاره به حاصلخیزی خاک و استعدادها کشاورزی و اقتصادی ناحیة‌سرخس، از کمی جمعیت و ویرانی روستاهای آن سخن گفته است. وی پیشنهاد می‌کند که با احداث جوی(نوقان)هایی آب هریرود را می‌توان به روستاهای خرابه منتقل کرد و موجبات جلب جمعیت و آبادی و توسعة کشاورزی ناحیه را فراهم آورد (ص ۳۱-۳۲):
‏‎]‎حاکم خراسان باید‎[‎‏ هر قدر ممکن است خانوار این محل را متزاید فرمایند و خانه‌های متعدد جهت رعیت ساخته شود و قلعة آنها تعمیر گردد… و می‌توانند باغاتی طرح نمایند و درختی غرس کنند… این امتیاز در دولت آباد است نه سایر توابع سرخس٫ قلعه قصاب و آسیاباد و قلعه نو هم که از توابع سرخس محسوب می‌شود، در کنار هریرود، بین دولت‌آباد و سرخس واقع است؛ و به جز آسیاباد ـ که به ملکیت محمدتقی میرزای مترجم، کارگزار سرخس، مرحمت شده است و چند خانواری سکنا داشته ـ دو موضع دیگر مخروبه و بی‌سکنه است و ‏‎]‎با‎[‎‏ استعداد آبادی… اگر دو هزار خانوار بخواهند زراعت نمایند گنجایش دارد. زیرا که زراعت سرخس بهاره است و در فصل طغیان آب؛ و معلوم است به توسط «نوقان‌های» متعدد می‌توان به مقدار زیاد از رودخانه آب جدا نمود و تا زمان احتیاج به آب،‌ که آخر ماه ‏جوزا‎]‎‏ خرداد‏‎[‎‏ باشد، مقدار آب‌ «هری‌رود» نقصان کلی نمی‌پذیرد و میزان آب در کمال طغیان در هر موضعی از نقاط سرحد سرخس که تقریر شود قریب به هزار سنگ ‏‎]‎هر سنگ حدود ۱۴ لیتر در ثانیه‎[‎‏ می‌رسد که اگر خمس یاسدس ‏‎]‎یک پنجم یا یک ششم‎[‎‏ آن را به مصرف برسانند متجاوز از هزار خروار در سرخس و توابع بذر می‌شود.‏
‏… حال اگر تقسیم آب را در سرِبندِ دولت آباد قرار دهند باید آب تابستانی سرخس هم از نوقانة دولت آباد سیر کرده تا به «نهرکندک‌لی» برسد و از آنجا به سرخس برسانند… (ص ۳۳)
… به طوایف تیموری و جمشیدی و غیره، که در صحراهای سرخس مرتع و چراگاه آنهاست، قدغنِ سخت شود که در حدود «نوقان‌ها» گوسفند نچرانند و از مواضع مخصوص که پل ساخته شود عبور کنند. در صورت رعایت و اجرای دو مسئلة معروضه، و اهتمام حکومت و رعیت، در حفظ «نوقان‌ها» و رساندن آب، مقدار آبی که به سرخس وارد شود اقلاً یک سنگ خواهد بود… (ص ۳۳-۳۴).
… قلعة قوشه‌خانه الی دهنة خانگیران قریب به چهار فرسخ است که به هیچ وجه آبادی ندارد و می‌توان این حدود را به توسط نهر و «نوقانة کندک‌لی» زراعت نموده و سکنه قرار داد و در معابر مخصوص قراول‌ خانه ساخته و… (ص ۳۸).
شواهد مزبور دلالت بر آن دارد که «نوقانه»، گویشی از «نوقان» عبارت از جوی یا نهر احداثیِ متصلِ به رود یا نهر اصلی بوده که به منظور انتقال آب به سرخس، و روستاها و باغستان‌ها و کشتزارهای آن نواحی ایجاد شده و این نوقانه‌ها نیاز به نگهبانی، نگهداری و لای روبی داشته است.‏
همان‌سان که گذشت واژگان «نوقان» یا «نوغان» کلماتی مرکب و مأخوذ از «ناوگان (ناو+گان)» است. به همین ترتیب کلمة «نوغانه» نیز گویشی از کلمة مرکب «ناوگانه» فارسی (در لهجة محلی اهالی مرو و سرخس در عصر قاجار و پیش از آن بوده) که در آن «نو» مخفف «ناو» به معنی جوی و نهر، و «غانه» گویشی از «گانه» (پسوند اتصاف و نسبت)» است.
در کتاب البلغه (کتاب لغت عربی فارسی تألیف ادیب یعقوب کردی نیشابوری، در سال ۴۳۸ قمری) آمده است: «حف: ناوچه»، «ناوَق: ناوه» «میزاب، مِثعَب: ناودان» (ص ۱۱۵، ۱۳۲، ۳۲۴)؛ در السامی فی‌الاسامی (تألیف ابوالفتح احمد میدانی نیشابوری، قرن پنجم): «نَقِیره: ناوه» (ص ۱۸۰)، و در الابانه، شرح لغات السامی فی الاسامی (از مؤلفی ناشناخته): «قَرو: ناوة گِل، و هو اصل الشجره یتقر فیجبل فیه خراطین یسمی بالفارسیه لاوک، ص ۶). زمخشری خوارزمی (۴۶۷-۵۳۸ قمری‍‌)، در مقدمه الادب: «فاثور: تشت سیمین، خوانچة سیمین، ناوچه»، «نَقِیر: ناوة خمیر»، «مِخضَب: ناوة رنگ
‌‏‎]‎‏:‌خضاب‏‎[‎، خضاب دان» (ص ۱۳۸، ۱۴۸)؛ مؤلف ناشناختة تاج الاسامی (تألیف قرن هفتم هجری): «قرو: ناوة گِل، قدح، قفاره… و حوض دراز که پهلوی حوض بزرگ کنند، یا ناو که پهلوی حوض نهند از بهر آب خوردن استوران‏‎]‎‏ چارپایان‎[‎‏ را»، «نَقِیر: ناوه و چوبک‎]‎‏؟ درست آن «جویک»: شیار‎[‎‏ دانة خرما» (ص ۴۵۹، ۵۸۶). در منابع لغات برای واژة فارسی «ناو» و «ناوه» معرب آن «ناوق» معانی فارسی و معادل‌های عربی زیادی چون: جوی، نهر، درة بستر رود، درة پرجوی و جویک سرسبز، هر چیز میان تهی دراز چون کشتی و آبشخور ستوران، آنچه گندم بدان از دول (دلو) به گلوی آسیا ریزد، چوب دراز میان تهی که آب از آن به چرخ آسیا می‌ریزد و آن را به گردش درمی‌آورد، ظروف چوبین و سفالین بزرگ، لاوک، قفار، پنگان، لگن، تشت، و نیزشیار پشت اسب و آدمی، و شیار یا جویک دانة‌ خرما و گندم و امثال آن آمده است. واژة فارسی «ناو» در لهجة خراسانی «نَو» گفته می‌شود همان سان که واژة «گاو» با تلفظ «گَو» تداول دارد؛ همچنین در بین فارسی زبانان افغانستان «ناوه» به معنی «درة سرسبز» و نیز «ناودان» مصطلح است (افغانی‌نویس، ص ۵۵۹). علاوه بر این در برخی نواحی خراسان «ناوة گِل‌کاران» را «نَوَه» و «ناودان» را «نَودَوو» تلفظ می‌کنند؛ و در نواحی تربت حیدریه و خواف و کاشمر و محولات و نیشابور و برخی نقاط دیگر کلمة مرکب «نَودِ شُور ر نَودِ شُر» را برای ناودان به کار می‌برند که مرکب از «نو» مخفف «ناو» و «شُر» جزیی از کلمة مرکب «شُرشُر»، لفظی صوتی (آوانام ر ‏onomatopoeia‏)، است که صدای ریزش آب از بلندی (پشت بام) را تداعی می‌کند.
پی‌نویس‌ها:
۲۷‏. نظامی عروضی در چهار مقاله (ص ۳۱) ضمن شرح اقامت طولانی نصربن احمد سامانی در ناحیة بادغیس (در شمال هرات) در فصل بهار اشاره به دره (ناو)‌های سرسبز و پرآب و علف آن ناحیه دارد: «… بادغیس خرم‌ترین چرا خوارهای خراسان و عراق است، قریب هزار ناو هست پرآب و علف که هر یکی لشکری را تمام باشد…».‏

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *