سخنرانی همشهری عزیزمان اقای حاج محمد حیدر خزاعی در دانشگاه تربت حیدریه به مناسبت همایش چشم انداز توسعه درافق ۱۴۰۴ درباره تربت حیدریه درگذرزمان

 

ببه نام ویادخداوندرحمان ورحیم. درودفراوان برروان پاک آخرین برگزیده پروردگار عالمیان حضرت محمدبن عبدالله (ص) ودوازده اخترتابناک آسمان امامت وولایت وتمام نیک اندیشانی که ازگذشته های دورتاکنون وتا همیشه تاریخ با قلم وقدم وگفتاروکرداروایثارخون پاک خود مایه اعتلاء وسرفرازی این کهن بوم وبرشده ومی شوند.

اجازه می خواهدتا دراین گردهمایی که باهمت والای دلسوزان دیارمان تحت عنوان دومین همایش چشم اندازتوسعه منطقه تربت، زاوه، محولات درافق ۱۴۰۴باهدف شناسایی وشناساندن نقاط ضعف وقوت وتبدیل تهدیدهابه فرصت برگزارمی گرددودرباره توسعه پایدار شهری وفرهنگی واجتماعی واقتصادی به بحث وتبادل افکارمی پردازند،شمه ای ازتاریخ پرنشیب وفرازاین سرزمین را درحدی که مرایارای گفتن وشمایان رارغبت به شنیدن باشد، بازگوکنم. امیداست که این اقدام هرچند کوچک مارا درشناخت بهترراهی که درپیش رو داریم یاری کند.

همانطوریکه می دانیم سرزمین خراسان درطول تاریخ پرفرازونشیب خودحوادث فراوانی راپشت سرگذاشته است.این سرزمین همانگونه که محل طلوع آفتاب است ، خاستگاه نهضت های سیاسی اجتماعی وعلمی درتاریخ ایران به ویژه بعدازپیدایش اسلام عزیزبوده است. خراسان گرچه درطول تاریخ ایران بعدازاسلام بارهازیرسم ستوران حاکمان اموی و عباسی وترکان ومغولان وتیموریان و… لگدمال شده، ولی هرباربا تلاش مردان قلم و شمشیر وشهادت طلبان توانسته جان تازه بگیردوبه حیات سیاسی اجتماعی وبه سیرتاریخی خود ادامه دهد.می شودازلشکرکشی اعراب به خراسان درسال ۳۲ هجری قمری. قیام ابومسلم خراسانی و نشر دعوت عباسیان که منجربه سقوط خلافت امویان می گردد. تاسیس سلسله طاهریان درسال ۲۰۵ ه .ق به دست طاهر ذوالیمینین و استقلال خراسان. ضمیمه شدن به متصرفات عمرولیث درسیستان درسال ۲۸۳ق .ملحق شدن به امارت ماوراء النهر امیراسماعیل سامانی درسال ۲۸۷ هق. تصرف سلطان محمود غزنوی درسال۳۸۴ وطغرل بیگ سلجوقی درسال ۴۲۹ هق اشاره داشت. پس ازوفات سلطان سنجر درسال ۵۵۲هق، ترکان غز برخراسان می تازند، وآنجارا به ویرانی می کشند. بعد ازآن هرج ومرج فراوان راه برای ورودخوارزمشاهیان وغوریان بازمی گردد، وبالاخره خراسان به تصرف خوارزمشاه درمی اید. با فتوحاتچنگیزخان، استقلال خراسان بکلی ازمیان می رودوپس از مرگ ابوسعید بهادرخان ، خاندان آل کرتوسربداران برخراسان حکومت می کنند، ودرآبادی آن می کوشند. درسال ۷۸۳هق امیرتیمور به خراسان حمله می کند، ومرکزدولت فرزند او شاهرخ تیموری می گردد. درسال ۹۱۳هق شیبک خان ازبک، که باشاهاسماعیل اول صفوی برسرخراسان می جنگید، خراسان راتسخیرمی کند. پس از قتل نادر افشار خراسان، جزنیشا بورومشهد، مدتی درتصرف احمد شاه درانی باقی می ماند. دردوره قاجاریه درنتیجه مداخلات انگلستان وطرفداری ازافاغنه ، هرات پس ازجنگها از تصرف ایران خارج می گردد وخراسان دوباره پاره می شود.

شهرستان تربت حیدریه که بهتراست ازسرزمین زاویاد شود، نیزبه عنوان عضوی از پیکره خراسان بزرگسرنوشتی همسووهم نواباآن داشته و درهرزخمی که برپیکره این ایالت پهناورنشسته است، ازآن نیزبی نصیب نمانده وگلزخم های دوران ایستادگی خودرادرجای جای پیکرش می توان به نظاره نشست.این شهربا نام زاوه دارای پیشینه تاریخی طولانی است وسابقه ی حیات سیاسی آن به پیش ازاسلام وبه دوره اشکانیان بازمی گردد.بعدازاینکه پیکرقطب الدین حیدرعارف وصوفی قرن هفتم دراین محل آرام می گیرد، ضمن تغییرمحل جغرافیایی مرکزیتش ، نام آن اززاوه به تربت حیدریه مبدل می شود .نام تربت حیدری یا تربت حیدریه، نخستین باردرنیمه اول قرن نهم توسط حافظ ابروبا عنوان «قریه تربت مقدسه مزار شیخ قطب الدین حیدر» درولایت زاوه ومَحوِلات ضبط شده است. درآن زمان تربت، مزارشیخ درحدود سی کیلومتری مغرب شهرقدیمی زاوه قرارداشته است، واحتما لاًخانقاه او بوده و به تدریج در پیرامون آن بازارو مسجد و رباط هایی احداث شده است. ازدوره صفویه درکتابها تربت با نام های «حصار» و «قلعه » و «تربت » یاد شده است .درسال ۹۷۴قمری هنگامی که محمدمیرزا فرزند شاه طهماسب( سلطان محمد خدابنده بعدی) باخانواده وبستگان عازم هرات می شود، درنزدیکی تربت ، عبدالله خان ازبک ، حاکم ماوراء النهر، ودیگرسلاطین شیبانی بااندیشه اسیر کردن شاهزاده ایرانی با چهل هزارقشون جرارراه را بروی می بندد.شاهوردی بیگکه یکی ازملازمان شاهزاده است پس ازآگاهی براین موضوع باشاهزاده وهمراهان درقلعه تربت که بصورت یک دژ نظامی با برج وباروبوده است زمین گیر می شوند.عبدالله خان به محاصره تربت می پردازد. خبرتحصن شاهزاده وهمراهان را درقزوین به شاه طهماسب می دهندواو ازننگ اسارت فرزندوهمسرش متاثرمی گردد. اوبه اطرافیانش دستورمی دهد که ارادت وصداقت صوفیگرانه وقتی موردرضای خاطرماست که تا رسیدن کمک به قلعه تربت اگرقلعه به وسیله مهاجمان فتح شد، شاهزاده وعیال وفرزندان او به ضرب تیغ ریزریزشوند که به دست ازبکیان نیفتند.قزلباشان رساندن این خبررابه قلعه تربت که چهل هزارسوار ازبک ازآن محافظت می کنند امکان پذیرنمی دانند. ۱۸تن ازامیرزادگان با وجودیکه کشته شدن خودراحتمی می دانند امادگی خود رااعلام می دارند ومی گویند ما می رویم وفرمان مرشد کامل رابه هرنحوممکن می رسانیم . آنان تصمیم می گیرندتا درروزروشن باتیغ و جوشن ولباس قزلباشان وتاج صفوی جنگ کنان خودرا به قلعه برسانند. چهل هزارسواربرهیجده تن می تازند وهشت تن ازاین دلیرمردان براثرجراحات وارده جان می دهند وبقیه خودرابه شهرمی رسانند. ازبکها به خیال اینکه سپاه قزلباش نزدیک شده اند به شورمی نشینند. درمیان آنان اختلاف رخ می دهد و خسرو سلطان دست ازمحاصره بر می دارد وبا افراد تحت فرمان خودراه ماوراء النهررا پیش می گیرد.بقیه نیز توقف را صلاح نمی دانند وازدور تربت کوچ می کنند. باید رمزمقاومت قلعه را دراین دانست که شاهان صفوی به شکرانه رفع خطرازجان خانواده سلطنت تعمیرات اساسی برروی قلعه انجام می دهند.

تاریخ تربت وزاوه آن چنان به هم فشرده ودرهم تنیده اند که یادآوری ازیکی بدون نام بردن ازدیگری جفاست واگرچنین باشد کامل نخواهد بود.

به قولی دررخدادهای سیاسی نظامی ایران ازسقوط اصفهان درسال ۱۱۳۵هجری قمری(۱۱۰۲ش) و ظهور نادریان وتااواسط دوره قاجارتاریخ تربت حیدریه با نام قرایی ها درآمیخته می شود. افراداین ایل که به دلیل جلگه سرسبز ووسیع وبارورآن اززمان های دوردراین بخش ازخراسان پهناورساکن شده دارای تشکیلات نظامی وحکومتی می گردند.دردوره سلطنت زندیان ارتباطی بین این ایل وسلسله زندیه وجود ندارد.دلیل عمده ان احترامی است که کریم خان زند وجانشینان اوبرای ولی نعمت خود نادرشاه قایلند وخراسان رابه نادریان واگذارمی کنند و متعرض اخلاف نادر نمی شوند.

درافواه عامه مردم جا افتاده است که درروزگارانی نه چندان دور، درسرزمین یل پرورایران، ازجمله دولت آبادمردی می زیسته است که هرکس اورابه فراخورحال وزمانه اش، نجف خو، نجف آقا، نجف خان، نجف بیگ،نجف قلی خان، نجف خان سردار، نجفقلی خان قراتاتارمی نامیده اند.اما حقیقت آن است که ازاین مرد، درگوشه میدان نجفیه دولت آباد فقط گوری بجا مانده وقطعه سنگی ازهمان ازمنه دورکه گویای وجودچنین شخصیتی بوده است. برروی سنگ لوح آن جملاتی ما نند: سرسلسله دودمان اسلام پناه قرائی، بازوی قوی وارشد دوران پرفتوح نادری، شهیددست دونان و بازمانده گردنکشان، حک شده است. این جملات باترکیب باسایر کلمات نقرشده برسنگ لوح، زندگی یک قرنه اورا تبیین وخلاصه می کند .اما برعکس درسینه های مردم این دیار سرگذشتی طولانی ازاو نقش یسته است که ازآن زمان تاکنون سینه به سینه نقل شده وبه ما رسیده است، حقیقت یا افسانه. هرچه باشد، بگذارتا نام این نیک مرددولت آبادی هم چنان به حرمت گفته وسخن پیشینیان به هما نگونه که نقل کرده اند بکر ودست نخورده، ساده ودورازتکلف دریادهای نسل بعدی جاخوش کند .نجف قلی خان ازآن پس دولت اباد رامرکزومقرحکومت خود قرار می دهد وقلعه مستحکمی بابارو وخندق و۱۲ برج می سازد وکارش دیگر اوج می گیرد.پس ازفوت یا کشه شدن نجف خان سردارحکم سرداری که دران زمان موروثی بوده است برای دومین فرزندش محمدعلی خان صادر می گردد که وی از پذیرش ان خودداری می کند واعلام می دارد که تمایلی به ادامه راه پدروبرادرندارد .وقتی محمد علی خان ازپذیرش حکم سرداری خودداری می کند، به پیشنهاد او وتمایل تنها خواهرش نواب خانم حکم سرداری به شوهرش اسحاق خان تفویض می گردد. ازاینجا ست که اسحاق خان قرایی داماد نجف خان سردار جا نشین پدر زنش می گردد.

از محمد علی خان تنها یک فرزندذکوربجامانده که نامش آقاباباخان بوده است. وی ازلفظ خانی بدش می امده وهمیشه خودرا آقا بابا می نا میده وبه همین نام معروف بوده است. ازوی سه فرزند پسروسه فرزند دختر باقیمانده است. پسرانش به ترتیب آقا محمود، آقا اسحاق، آقا رضا نام داشته اند. سه دختراوبه ترتیب به همسری حاج لطفعلی شیخ ابادی (مادراخوندملارجبعلی شریعتمداردولت ابادی)، عباسعلی خان سرتیپ اولین فرمانده محلی فوج قرایی و مرحوم ملا محمدابراهیم معلم ،معلم واستاد خوانین دولت اباد، درامدند.

به هرتقدیراسحاق خان پس ازاینکه قدرت را از نجفقلی خان می گیرد، قلعه فرو ریخته وازهم گسسته تربت حیدریه که با ترکمن تازیها آسیب کلی دیده بود، توسط اوازنو بنیاد می شود.به اعتبارحصار بلندی که برگرداگرد شهر کشیده است قدرت می گیردودراشفته بازاردوران سلطنت فتحعلیشاه قاجارکه ایران ازدوجانب حملات کوبنده روسها وازبکها را برگرده زخمی خود حس می کند، این قراتاتارنوبه عرصه رسیده به پشتیبانی روابط دوستانه اش با امیر کابل وحمایت به موقعی که ازموسس سلسله قاجاریه کرده بود، باهمراهی سایرخوانین خراسان به مقابله ومقاومت با دربارقاجاریه  برمی خیزد. وی باشش هزارسواری که دررکاب دارد ازترشیز(کاشمر) تا باخرزوغوریان را به زیر نگین حاکمیت خوددرمی اورد وانگاه با سلب اختیارازمحمدولی میرزا حکمران خراسان برتمامی ایالت پهناور خراسان مسلط می گردد. جرج ناتانیل کُـُرزُن :

« … می گوینداین شخص(اسحاق خان) درتجارت همان انــدازه

مهارت داشت که درسربازی دلاوربود، وبه همان درجـــــه فرد

طالب فضل تمام عیاری بود که دراموراداری کاردانـی داشت و

ازولایت نیمه مستقل خودعایداتی درحدود صد هزارلیره وصول

می کرد.»

بدین ترتیب ستاره اقبال خاندان قرایی دردوره ی قاجاریه و با نام اسحاق خان قرایی دردستگاه آقا محمدخان قاجارو فتحعلی شاه طلوع می کند.اقتدارخاندان قرایی به حدی می رسد که برای عزلمحمدولی میرزاازحکومت خراسان تلاش می کند. هرچند دربرهه ای چنین فرصتی دست می دهد واسحاق خان و پسرش برخراسان مسلط می شودولی به دلایلی قادربه بهره گیری نیست وجان خود وفرزندش رادرراه اهدافش فدامی کند.

ازاسحاق خان هفت وبه قولی شش فرزند ذکور ودودخترباقی ماند. یکی از دختران همسر محمد ولی میرزاودیگری حسنعلی میرزا شجاع السلطنه می گردند. فامیل قهرمان وشجاع نیا که تعدادی ازانها حکومت تربت وترشیزوسایرجاهارا داشته اندازنسل شاهزاده شجاع السلطنه می باشند. 

بامرگ اسحاق خان وفرزندش حسنعلی خان، فرزنددیگرش محمد خان به خونخواهی پدروبرادرازشرایط نابسامان کشوربه ویژه خراسان، سودمی جوید که نتیجه اقدامات به عزل محمدولی میرزا وانتساب شاهزاده شجاع السلطنه به حکومت خراسان منجرمی شود.درعین حال با تغییرحکومت علم مخالفت با قاجاریان رابردوش می گیرداوهم راه بجایی نمی برد و بعدازمدتی جنگ وگریزوتک وپاتک توسط عباس میرزادستگیروروانه تهران می شود. بعد به تبریزتبعید و از آنجا به خاک عثمانی فرارمی کندو بدینگونه دفترخوانین قرایی درخراسان و شهرستان تربت حیدریه بسته می شود و حکومت تربت به حاکمان دولتی سپرده می شود .

با ازبین رفتن محمد خان قرایی ایل قرایی کم کم سلطه نظامی وحکومتی خودش رابرتربت و دولت آباد وفوج قرایی ازدست می دهدوفرماندهی به افرادغیرمحلی واگذارمی گردد. بعدازچندسالی که ریاست این فوج دردست افراد غیر بومی است، مقارن باسلطنت ناصرالدین شاه، پس ازاینکه عباسعلی بیگ سلطانفرزند برومند، حاج علی بیگ عرب با بروز شجاعت وجلادت درزمان ترکمن تازیها(۱۲۶۶ق) وفتح هرات(۱۲۷۲ق) ، درچشم سلطان مرادمیرزاحسام السلطنه والی خراسان وسیستان وفرمانده کل قوایخراسان می نشیند، مدارج ترقی را یکی پس از دیگری طی می کند و بعد بافرمان ناصرالدین شاه ازسال ۱۲۸۸قمری به سرتیپی وفرماندهی فوج قرایی و مرزداری شرق ایران ازسرخس تا سیستان می رسد.ازاین زمان است فرزندان حاج علی بیگ که ارشد آنها عباسعلی خان سرتیپ است تازمان انحلال این فوج درعهد پهلوی اول به مدت تقریبی یک ونیم قرن به ترتیب عهده داراین منصب می گردند. پس از فوت عباسعلی خان درسال ۱۳۰۵قمری علی نقی خان تا درجه میرپنجی فوج قرایی پیش می رودوملقب به شجیع الملک میشود. البته درسال ۱۳۲۷قمری درغائله مشروطیت که وی به حکومت تربت حیدریه منصوب شده به دست به ظاهرمشروطه خواهان و فی الواقع دزدان و دشمنان داخلی به طمع ثروت هنگفتش کشته می شود. علی خان سرتیپ فرزندارشد شجیع الملک،و محمدخان اشجع النظام فرزندارشدحاج مصطفی قلیخان سرهنگ فرزندعباسعلی خان سرتیپ،وسرتیپ محمد کریم خان ایزدپناه دومین فرزند ذکور حاج مصطفی قلی خان به ترتیب سومین وچهارمین واخرین فرمانده فوج قرایی می باشند.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *